محمد مهريار
454
فرهنگ جامع نامها و آباديهاى كهن اصفهان ( فارسى )
است كه طرح ايرانى چهارايوانه در آن اجرا شده است . « 1 » دو كلمه دربارهء موقعيت جغرافيايى آنكه بىشك در بهوجود آمدن اين محل مؤثر بوده است بگوييم كه اگرچه به ظاهر اين شهر و آباديهاى ضميمهء آن در صحراى شنزار و ريگستان كنار كوير واقع شده است و در ظاهر آبى ندارد ، ولى آب عميق بسيار و قناتهاى فراوان دارد . وضع آب در ناحيهء اردستان نيز چنين است و گفتم كه قنات بزرگ و كهن ارونه شايد قديمىترين و پرآبترين قنات اين نواحى باشد ( به دليل قدمت نام آن ) و از اين جهت قناتهاى بسيار در اين مناطق حفر شده و از همين جهت نيز آباد شده است و نويسندهء آتشكدهء اردستان هرجا به قنات قديمى برخورده آن را « گبرى » ناميده است . « 2 » چون مقصود اصلى ما نخست نام محل و اجمالا معرفى آن است ، بايد به مقصود اولى خود بپردازيم . واژهشناسى : در لغت ، زوار به معنى ، پرستار آمده است ولى اين معنى هيچ ارتباطى با محل ما نمىتواند داشته باشد ، بنابراين بايد وجه ديگرى پيدا كرد . واژهء زواره مركب از دو جزء است : « ز + واره » . جزء اول تخفيف يافتهء « زه » است و جزء دوم پسوند . « زه » در لغت نخست صوت تحسين است و گاه به صورت « زهازه » براى تأكيد مىآيد ، ديگر « زه » به معنى چلّه كمان است كه از روده مىتابند و سه ديگر از مصدر « زهيدن » به معنى زاييدن و زائو ( زاهو ) و زهدان نيز از اين ماده است و « زه » را به فتح اول لغتنويسان ، آبى كه از زمين تراود معنى كردهاند و در عرف استعمال عامه آن را اغلب به كسر اول تلفظ مىكنند . چنان كه در زهاب ( نام شهر و محل - سرپلزهاب در باختران و مشهد و ميناب و رودخانه ) كه درست به همين معنى است ، به كسر اول رايج و متداول است . گفتيم كه ياقوت نام آن را ازواره آورده است شايد در آن زمان زواره فعلى ( با فتح اول ) ازواره ( به ضم همزهء اول ) تلفظ مىشد ولى در معناى آن هيچگونه تغييرى حاصل نمىشود . چنان كه سابقا در واژهء ازوارچه « 3 » گفتيم « از » ( به ضم اول ) مخفف « اوز » ( Ows ) است و « آو » همان واژهء آب اوستايى است و « ز » حرف وقايه و با اين صورت تلفظ ، در معنى
--> ( 1 ) - ن . ك . به : كتاب آثار ايران ، از آندره گدار ، ج 4 ، در شرح مسجد جامع زواره . ( 2 ) - براى مزيد اطلاعات ، رجوع كنيد به : آتشكدهء اردستان ، تأليف ابو القاسم رفيعى مهرآبادى ، جلد اول ، ص 145 به بعد . ( 3 ) - ن . ك . به : فرهنگ آ . م . م . ص 294 - 293 .